تبليغاتX
سکوتم نشانه رزایت نیستدلم اهل شکایت نیست

سکوتم نشانه رزایت نیستدلم اهل شکایت نیست

با دستان باز از شمااستقبال میکنم

عید امد

یا مقلب القلوب و الابصیا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار با محول و الاحوال ، حول حالنا الی

احسن الحال؛ار یا مدبر اللیل و النهار با محول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال؛

ما مثل همیشه داریم با هم آپ میکنیم و این آپ یک آپ ویژه برای ما محسوب میشه چون ویژه نوروزه و

اولین نوروزه که با هم و پیش هم هستیم .

نوروز باستانی

ما پیشاپیش سال جدید را به شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض میکنیم امیدواریم سال ۱۳۸۷ سال پر بار

و پر برکت همراه با شادی و امید برای شما باشه .دعا کنیم برای فرج آقا که امسال ان‌شاءالله همان سال

ظهور شریف باشد.

ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی نرود از یادت فرارسیدن بهار دلنشین هزار رنگ بر تمامی جهانیان تبریک باد

هفت سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروزمی‌‌آرایند. این هفت قلم «سین» می‌توانند هر چیزی

با آوای آغازین «سین» باشند (نمادی از «سپنتا»). برای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:


هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید بهرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند چیده شود، ولی

برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره

میچینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.

آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود.

برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار

هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.سمنو و سنجد نیز گاهی به عنوان یکی

از اعضای سفره به کار میروند.

در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر

مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی،

دیوان شاعران، و آینه، قرار دهند.

هفت سین

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:24  توسط رضا  | 

تسلیت

پرسیدم از هلال که قدت چرا خم است

گفتا خمیدن قدم از بار ماتم است

گفتم به چرخ بهر چه پوشیده ای کبود؟

آهی کشید و گفت که ماه محرم است.

فرا رسیدن ماه محرم الحرام و ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را تسلیت عرض می نمایم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:11  توسط رضا  | 

یا حسین

 يا حسين (ع)

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگي است! ماه عشق و شور و فرياد است! ماه سرافرازي بر فراز نيزه هاست!

ماه آميختن با خون و آميختن عشق است.

سلام بر حسين (ع)

 

رسول اکرم صلی الله علیه و آله :

چون روز قیامت فرا می رسد، هیچ کدام ازبندگان قدم از قدم برنمی دارند مگر آنکه در مورد4 چیز، از آن ها سوال می  شود: از عمرشان که چگونه سپری نموده اند، از جوانی شان که در چه راه صرف نموده اند، از آن چه بدست آورده اند که از کجا کسب نموده اند و از دوستی ما اهل بیت.

تحف العقول ص195 ش162

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:1  توسط رضا  | 

دلم

 

چنان دل کندم ازدنیا که شکلم شکل تنهایی ست

ببین مرگ مرادرخویش که مرگ من تماشایی ست

مرادراوج می خواهی تماشاکن تماشاکن

دروغی بودم ازدیروز مرا امروز حاشاکن

             دراین دنیا که حتی ابرنمی گریدبه حال ما

           همه ازمن گریزانن توهم بگذر ازاین تنها

         فقط اسمی به جامانده ازآنچه بودم وهستم

        دلم چون دفترخالی قلم خشکیده دردستم

گره افتاده درکارم به خودکرده گرفتارم

 به جزدر خود فرورفتن چه راهی پیش رو دارم

              رفیقان یک به یک رفتن منوباخورها کردن

           همه خوددردم بودن گمان کردم که هم دردند

شگفتا ازعزیزانی که هم آوازمن بودند

به سوی اوج ویرانی پل پروازمن بودند

 

             

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:55  توسط رضا  | 

دوست یابی

ღღღღღღღღღღღღ

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...

     مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

           کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

                   حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                           مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                               نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                                       تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                                               یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                                                        من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                                                                قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

                                                                  بی تو مردم/ مردم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:43  توسط رضا  | 

هميشه به يا د تو

در عشق ديدار تو بي تابم در شور وصال تو كم يا بم

هميشه به يا د تو مي مانم تويي فرشته  رويايم

مجنون شدم شايد تو را ليلي ببينم                                    

 همچون قناري بر سركويت نشينم

كوهي شدم شايد تو را فرهاد ببينم                                 

    ساكت شدم شايد تورا فرياد ببينم

از شمع آموختم ايستاده بميرم بيصدا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:43  توسط رضا  | 

تو مي آيي

    بر هم نهاده مي شود

    پلكهاي سربي خلوت

   از شرم شنيدنِ

   تيك تيك ساعت

    غرق شدن،

     محو صدا،

     در آينه.

     تو مي آيي

     لمس مي كنم

     قدكشيدن سايه ات

     مي بويم

     عطر سبز وجودت

     تو مي آيي 

     واژه زاده ميشود دوباره

     واژه زاده ميشود دوباره

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:38  توسط رضا  | 

تيک و تاک، ثانيه، می رود، کُندِ کُند

شب ِ تار، روز ِ بد، لحظه های استرس ماندگار تا ابد... ثانيه، تيک و تاک، کُندِ کُند می رود تاپ و توپِّ طپش، تندِ تند می شود... ο ο ο ترس ترس، استرس خيمه زد بر دلم... اضطراب، موج موج می زند می زند ضربه ها بر سرم... تکّه تکّه، ريز ريز، خورد می کند تنم... تيک و تاک، ثانيه، می رود، کُندِ کُند تاپ و توپ، قلبِ من، ميزند، تندِ تند ο ο ο سوختم، سردم است در سرم، تب تب، درد، درد، هذيان او کجاست امشب؟ تيک و تاک، ثانيه، می رود، کُندِ کُند تاپ و توپ، قلبِ من، ميزند، تندِ تند ο ο ο من کجا؟ دل کجا؟ ای امان، ای امان ايست زده ذهن ِ من قفل زدند بر دهان ο ο ο در اتاق، در قفس می زنم نفس نفس ای خدا ! پس چه شد؟ کی به انتها رسد؟ تيک و تاک، ثانيه، می رود، کُندِ کُند تاپ و توپ، قلبِ من، ميزند، تندِ تند شعر عشقولانه و عکس عشقولانه اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت! وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از غصه ي رفتنت ميسوزم !!!
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:33  توسط رضا  | 

نشونه! شايد معجزه اما حقيقت.

 

 

تا به حال به اطرافت چقدر توجه كردي؟

چقدر به عالم ظاهري و باطني فكر كردي؟

بنظرت عالم ظاهري همينيه كه ميبيني؟

:ميخوام يه حقيقت رو بنويسم:

توي عالمي به دنيا اومدي كه ديگران به تو فهموندن

 كه تو دختري يا پسر ويا اسمت

رو صدا زدند و همينطور لباسو بازيو و..........

به قول يه بزرگ ميگفت وقتي يه بچه بدنيا مياد

دختر ويا پسر بودنشو ديگران بهش ميفهمونن

راست گفته!

وقتي به دنيا مياي چه ميدوني كي هستي

و بعدا چه طوري رفتار كني

بر حسب رفتارهايي كه با توجه به خط دادن ديگران بوده

اين از مقدمه!

حالا ميخوام بگم اين عالم بزرگ كه تو دختر يا تو پسر داريد زندگي ميكنيد

يه كساني در كنار شما هستند كه:

عالم ظاهرو باطنو بيشتر از شما حس ميكنند

كسي كه دختره ظاهرش اما فكرش پسره

(منظورم پسر نما نيستا كسي كه واقعا اسيره)

يا بر عكس پسري كه فكري دخترونه داره

(اوا خواهر منظورم نيست بازم منظور كسي كه واقعيه)

ما همه داريم نقش بازي ميكنيم اما تو جاي خود خودتي

به اين افراد ميگن" ترنس سكشوال "كسي كه

داراي "اختلال هويت" هستش

جا خوردي؟

لابد ميگي مگه ميشه ؟چرا كه نه؟

ما افراد دو جنسي هم داريم.

اما اختلال هويت كسيه كه واقعا زندگيه سختي داره

متوجه ميشي؟

زندگي براي تو آسونه رفيق! حداقل جاي خودتي

اما يه ترنس مي جنگه تا به جايگاه خودش برسه(حتي جراحي كنه)

تو وقتي بدنيا اومدي زندگيو تقديمت كردند و شايد برات عادي باشه

اما يه ترنس ذره ذره لحظه هارو ميگذرونه تا به زندگي برسه

قشنگه!اما عالم ما عالم ظاهريه

قبول داري؟

مثلا ريخت طرف مهمه.اوضاعه مايه داريش مهمه.

اما اخلاق و انسانيتش چي؟

اين يه مثاله.

باطن هركي جزيي از خداس

اينارو من نوشتم. چون ديدم. چون باور دارم

.......................................

اميدوارم منطقي باشه و جوابي نداشته باشه

"ايلـــــيــــــا"

نگاه تو نميتونه نتيجه اش تفكرت بشه بلكه تفكرت ميتونه

نتيجه اش نگاهت بشه فراموش نكن حرفمو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 2:55  توسط رضا  | 

سکوت...!

سکوت...!

بپیچ ای تازیانه خرد کن بشکن ستون استخوانم را!

بتاریکی تبه کن سایه ی ظلمت

بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت

فروغ شب فروز دیدگانم را

لگدمال ستم کن خوار کن نابود کن

در تیره چال مرگ دهشتزا

امید ناله سوز نغمه خوانم را

به تیر آشیانسوز اجانب تار کن پاشیده کن از هم

پریشان کن بسوزان در به در کن آشیانم را

بخون آغشته کن سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا

ستمکش روح آسیمه سرافسرده جانم را

به رویای فلاکت غرق کن آواره کن دیوانه ی وحشی

ز ساحل دور و سرگردان و تنها

کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را

با وجود اینهمه زجر و شقاوتهای بنیان کن

که می سوزاند اینسان استخوانهای من و هم میهنانم را

طنین افکن سرود فتح همچون و چرای کار را

سر میدهم پیگیر و بی پروا و در فردای انسانی

بر اوج قدرت انسان زحمتکش

به دست پینه بسته می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را...!

و باز هم سکوت...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:59  توسط رضا  | 

صدای گریه ام را بشنو

 

دنيا را بد ساخته اند.........

کسي را که دوست داري ، تورادوست نمي دارد.

 کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري

 اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

 به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

 و اين رنج است .

 زندگي يعني اين

 

 

آری به او بگوئید 

بگوئید که من...

تا ابد در کنارش می مانم...

به او بگوئید که همیشه به یادش هستم...

به او بگوئید که فقط او را می پرستم...

به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند...

به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست...

به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...

به او بگوئید که تمام آن شبهای بارانی را فدای چشمانش می کنم...

به او بگوئید که قلبم فقط به عشق و یادش می تپد...

به او بگوئید...بگوئید که اسیر برق نگاهش شده ام...

آری به او بگوئید...

بگوئید که...عاشق شده ام...

و تنها او را دوست می دارم

 

 

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

 

 

i love you very very much

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:21  توسط رضا  | 

قلب من

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

 

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

 

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

 

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

 

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

 

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

 

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

 

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

 

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

 

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

 

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

 

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

 

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

 

تو مي ميرم ، ولي

 

تا لحظه مردن

 

نمي گيرم

 

دل از

 تو

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:17  توسط رضا  | 

الفبا

 

 

من و تو جر‌ات پرواز همه پرنده هاییم / واسه تا ابد رهایی ما دو بال آشناییم





دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست

..............

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!

...............

روحی که یک بار سایه خدا را دیده باشد ، هرگز از اشباح ابلیسان نخواهد ترسید

..............

خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوان است

.............

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی

............

اگه مثل اشک تو چشمام بودی برای نگه داشتنت تا آخر عمر گریه نمیکردم

............

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

.............

هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!

.............

نازم به ناز آن کی که ننازد به ناز خویش / ما را به ناز فروشان نیاز نیست / تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است!

............

اگر تمام شب را در حسرت از دست خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست می دهی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:13  توسط رضا  | 

بی دلیل

*شوخی طبیعت*

فقط روزي دلم آروم ميگيره

كه از زندوني كه توش بودم

خودم حكم خروجشو بگيرم

قربون قاضيش برم(خدا)

حسابي مارو شكوندو بزرگ كرد !

توکه قلبه منو با دستاي خودت گلشو نقش زدي

ميدوني چه خبره ازآشوبهاش. از زخماش.

از سكوتاش!

گفتي، گفتم: چشم

اگه اينا شكستنه ،چشم

اگه غمو حسرته ،

اشكه ميگم: چشم.

ديگه نميخوام رو حرفت چيزي بگم

بسه!

پاره ي تو.تو تن متظاهر

نميتونه دووم بياره!!!!

وگرنه ميميره. 

كمكم كن! بار الهي.......

سكوتمو بشكنم

كمكم كن!

فرياد بشه.

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درونت را ببيند
به ياد داشته باش دوست من
خدا مي تواند.

به قلم يه بنده كه درد رو كشيد تا آخرش بفهمه تويي درمونش(ايليا)

یک نفس یاد خدا، یک سبد خاطر آسوده و شاد،

یک بغل شبنم آرامش صبح، یک هزار آینه از جنس دعا، همه تقدیم شما.

*یا علی رفقا*(آخرین آپ)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 2:51  توسط رضا  | 

راهه تاريك

 

راهه تاريك،راهه روشن،راهه از پا ننشستن

نرسيدنو،رسيدن توي طوفان نشكستن

گرچه شب تارو سياهه،جستجو دليله راهه

خودتو نباز يكي هست،كه هميشه جون پناهه

دستتو بزار تو دستم، زندونه يأ‌سو رها كن

دلتو بزن به دريا، با محبت آشنا كن

پشت كينه ها و نفرت، تو مسير يك بشارت

اگه بشكني حصارو، ميرسي به بي نهايت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 22:43  توسط رضا  | 

هر قصه یک ترانه
               هر ترانه خاطره ای دیگر
                                                هر عشق یک ترانه ی بیدار است............

....من شعر می نویسم
 تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من ، دریا
                                 بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
                   یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانه های من بر لب
                  در مصاف جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
                      دیروز
                             امروز
                                     تا هنوز و همیشه ...
ایا زبان متشرک این نیست ؟
                        آن زبان تازه که می گفتم ؟
                                                ایا زبان مشترک این نیست ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:39  توسط رضا  | 

جاریست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:2  توسط رضا  | 

یه خانوم خوب

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:0  توسط رضا  | 

دوست دارم

    
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:19  توسط رضا  | 

فکر نکن فراموشت کردم

فکر نکن فراموشت کردم

تپش های دل من یادگاره توست

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:17  توسط رضا  | 

دوباره اينچنين رسا براي تو نوشته شد

ببين در عاشقانه ها

غزل غزل ترانه ها به ياد تو نوشته شد

ببين به چشم عاشقم

غرور آن گذشته ها به خاطرت شکسته شد

ببين که عاشقت شدم

مست نجابتت شدم

ببين به روي ماه تو من اينچنين قسم شدم

قسم که ديگر عاشقم

قسم که با تو عاشقم

ببين به باد عشق تو

مثل گل اقاقياهواي تو بهانه شد پيکر من شکسته شد

سکوت من ترانه شد

خزان من بهاره شد

نگاه من شراره شد

هواي تو بهانه شد

تو آخرين بهانه اي

تو آخرين ستاره اي

قسم به روي ماه تو نوشته شد براي تو

غزل غزل ترانه ها

براي قلب پاک تو

..........................تقديم به تو ........................
اگر نظر نذاری یعنی احساس نداری

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:15  توسط رضا  | 

تنهاترین

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 17:55  توسط رضا  | 

تنها

 

توی یک نامه نوشتم :همه زندگیم شدی تو

تو جواب دادی اما :زندگی هست اما بی تو

من نوشتم که یه روزی دلو باختم توی چشمات

تو به من میگی که اون روز هوسی بوده تو چشمات

من نوشتم که هوس هم میتونه یه عشق پاک شه

تو نوشتی زندگی هم میتونه بی تو باشه

من نوشتم عاشقم من عاشقه يه لحظه با تو

تو نوشتي خسته ام من خسته از حكايت تو

من نوشتم كه ميخونم لالايي واسه خوابت

تو نوشتي كه جدايي بهترين داروي خوابه

من نوشتم كه جدايي ميشكنه قلبمو جانا

تو نوشتي چه كنم من اين يه رسمه توي دنيا

من نوشتم حالا كه تو داري  ميري بهترينم

من هم از غصه ميميرم تا كه دوري تو نبينم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 17:50  توسط رضا  | 

قلب

                                                                                  

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

*@*@*@*@   نبودش  *@*@*@*@*@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

*

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 17:45  توسط رضا  | 

عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 17:42  توسط رضا  | 

 

 

مادر عزیزم به پاس زحماتت می گویم

 

 دوستت دارم

 

روز مادر رو به تمامی مادران عزیز تبریک میگم.

 

امیدوارم این حس قشنگ رو یه روزی

 

 بتونم جبران کنم...

تا آن روز

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:18  توسط رضا  | 

یه خانم دوست داشتنی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:9  توسط رضا  | 

سواران عشق

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 19:46  توسط رضا  | 

مهستی

رهای بهتری خاننده ایرانی(مهستی) از این زندگی مثیبت بار را به تمام دوسداران ان خاننده تسلیت عرز مینمایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 10:36  توسط رضا  | 

در نا امیدی

وقتی چشمات دیگه اشکی برا ریختن نداشته باشه

 

وقتی دیگه قدرت فریاد زدنم نداشته باشی

 

وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشه

 

وقتی دیگه حتی دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن

 

وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه

 

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی

 

وقتی احساس کنی دیگه هیچ کس تو رو درک نمیکنه

 

چشماتو  ببند و از ته دل از خدا بخواه اون که صدات کنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 13:56  توسط رضا  |